تبليغاتX
روزگاریست که همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند... دیو هستند ولی مثل پری میپوشند گرگهایی که لباس پدری میپوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد .•* *•. بچه های آسمانی.•* *•.
آسمانی ترین بچه ها


.•* *•. بچه های آسمانی.•* *•.










1- مناجات عارفانه
الهى آدم شب كور كجا و عبد شكور كجا؟ كه شب كور شكور نباشد.
الهى ، خروس را در شب خروش نباشد و حسن خاموش باشد!
الهى ، مس سگ اصحاب كهف بى طهارت روا نبود، و حسن را طهارت نباشد؟!
الهى ، نماينده ات فرمود: (( القلب حرم الله )) ، حرمت را حفظ بفرما!
الهى ، با همه شيرين زبانى و شيرين كارى ام ، نمى دانم چه كاره ام .
الهى ، (( سبحانك و تعاليت )) ، قطره ماء مهين را چه مَنيتى و چه مُنيَتى ؟!
الهى ، شكرت كه نداى (( يا ايتها النفس المطمئنه )) را لبيك مى گويم .
الهى ، شكرت كه هر كتابى را مى خوانم ، كتاب وجود خودم را مى خوانم .
الهى ، جهان زندان رندان است ، و جهانيان بهشت آنان ؛ ما را با رندان بدار!
الهى ، چه عذابى از حجاب سخت تر است ؛ به حق خودت از جهنم حجابم وارهان !
الهى شكرت كه از تنهايى و خلوت لذت مى بريم ، چه ، تنها از خلوت وحشت دارد.
الهى ، حسين شير خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را به شير خوار حسين !
2- بهترين الگوى زندگى
(( لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه ؛ يقينا رسول خدا براى شما بهترين الگوى زندگى است . ))
3- دستورالعملى ساده و مجرب
هميشه حضرت استاد علامه حسن زاده آملى (دام عزه العالى )

چند دقيقه قبل از شروع درس در محل تشكيل كلاس

(مسجد حضرت معصومه (عليها السلام ) حاضر مى شدند - كه اين خود

درس نظم و احترام به درس و بحث بود -

ما عده اى بوديم كه از اين فرصت طلايى حداكثر استفاده را مى كرديم ،

گرد شمس وجود معظم له حلقه مى زديم و از انفاس ‍ قدسيه و حركات و حتى سكنات حضرت


استاد (دام عزه ) درس ‍ مى گرفتيم .

روزى يكى از ياران درس ، مصرانه و عاجزانه از حضرت استاد تقاضا كردند كه :
(( حضرت آقا عنايتى بفرماييد، ذكرى - دعاى ، چيزى بفرماييد،

بلكه از اين گرفتارى روحى نجات پيدا كنم ، خيلى گرفته و در قبض ‍ هستم ))

حضرت استاد (دام عزه ) كه تا آن لحظه سر به زير انداخته بودند

و در سكوتى پر معنى و مراقبه اى ملكوتى به سر مى بردند

، سر را بلند كرده و فرمود: آقا جان ! من هم گرفتارم ، من هم از شما بدترم !

چند لحظه اى درنگ فرمودند و ادامه دادند: دو مطلب به شما

عرض ‍ مى كنم ، يقينا اثر دارد به شرط اين كه ، اقلا يك اربعين بر آن مداومت داشته باشيد.

1- ذكر شريف (( يا حى يا قيوم يا من لا اله الا انت )) كه

گفته اند، اكثار در آن سبب حيات و زيادت عقل مى شود و مجرب هم است !

2- سوره غنى (واقعه ) را بخوانيد، تا غنى در علم و بعدا

هم چيزهاى ديگرى شويد؛ چون روايت شده است .

4- دليل امامت على (ع )
آن خليل گويد: نياز همه به على و بى نيازى على از همه ،

دليل است كه على امام همه است .

شيخ رئيس گويد: على در ميان خلق آن چنان بود كه

معقول در ميان محسوس .

فخر رازى گويد: هر كس على را امام خود بگيرد به

دست آويز استوار چنگ در زده است .

5- تا كى از حرم عشق دور باشيم !
اى اهل دوستى و سداد! و اى طالبان هدايت و ارشاد!

اى برادران با صفا و دوستان با وفا! تاكى از حرم عشق

و دوستى محروم بوده ، در چاه غيبت گرفتار باشيم ؟!

چرا به نواحى قدس راه نيابيم و به باغ هاى انس پر نكشيم ؟

6- پشيمانى در لحظه مشاهده مرگ
در كتاب من لايحضره الفقيه آمده است : از امام صادق

(عليه السلام ) از اين كلام خداى تعالى پرسش شد كه :

(( كسى كه با اعمال زشت ، تمام عمر اشتغال ورزد تا آن

گاه كه مشاهده مرگ كند، در آن هنگام پشيمان شود و گوي

د: اكنون توبه كردم ، توبه اش پذيرفته نيست )) امام در پاسخ فرمود:

(( يعنى هنگامى كه امر آخرت را به چشم ببيند. ))

7- تجليگاه خداوند
از امام اول و امام ششم (عليهما السلام ) نقل كرديم كه فرمودند:

(( خداوند عزوجل براى خلقش در كلام خود (قرآن ) تجلى كرده است اما آنان نمى بينند )) .

8- حضور قلب
چه كنم در نماز حضور قلب داشته باشم ؟
يكى از ويژگيهاى مرحوم علامه طباطبايى دائم الذکر
ر بودن ايشان بود حتى نقل شده است :

در اواخر عمر كه دچار كسالت شديد و عصبى بودند،

حتى نزديكان را نمى شناخت و از خورد و خوراك غافل بود؛

يعنى اگر ليوان آب يا غذا را به دستش مى دادند تا نمى گفتند، بخور،

نمى خورد، ولى در همان حال آهسته ذكر مى گفت و به ياد خدا

بود و گوى در عالم ديگر است در لحظات آخر عمرش يكى از شاگردان

خصوصى علامه مى گفت : از ايشان پرسيدم چه كنم در نماز به ياد

خدا باشم و حضور قلب داشته باشم ؟ براى شنيدن بيانات استاد،

گوشم را نزديك دهانش بردم ، چند بار فرمودند: توجه ، مراقبه ، توجه ،

مراقبه به ياد خدا باش و خدا را فراموش ‍ نكن .

9- انسان باقى است
انسان از بين رفتنى نيست ، باقى و بر قرار است ، منتها با يك

معنى لباس ‍ عوض مى كند و به يك معنى جا عوض مى كند، از

رحم مادر به دامان مادر به گهواره ، به مكتب و مدرسه و...

انسان موجودى است ابدى و بر اساس ‍ قرآن و عرفان و برهان ،

علم و عمل انسان سازند. علم و عمل جوهرند،

عرض نيستند و حقيقه سرشت گوهر روان مى شوند، غذاى جان مى گردن

د، آن چنان كه آب و نان ، غذاى بدن مى شوند و غذا مطلقا چه مادى و چه روحانى ،

از سدنه از اسم شريف باقى هستند.

الباقى - يكى از اسماء الله سبحانه است و غذا از خدمه اسم باقى مى باشد

. يعنى غذاى جسمانى سبب بقاى بدن و غذاى روحانى

سبب بقاى نفس ناطقه انسانى است . با اين ويژگى كه غذاى

جان پرور از ماوراى طبيعت است و دستخوش حوادث طبيعت

قرار نمى گيرد، باد و باران در او اثر نمى گذارند،

آب و خاك سبب اضمحلال و متلاشى شدن آن نمى گردند و همچنين

ساير امور مادى نمى توانند دست تصرف به سوى ماوراى طبيعت دراز كنند.

غذايى كه طعمه جان مى شود اتحاد وجودى با نفس ناطقه كه فراتر

از طبيعت است پيدا مى كنند و براى هميشه باقى و برقرار مى ماند.

پس ‍ انسان روز و شب در طريق ساختن خويش براى ابد است .

اين انگيزه و هدف و ايده ، همواره در مد نظر اولياى الهى بوده و هست

و ريشه عرفان عملى ، همين حقيقت است .

10- كشيك نفس
آن كسى كه كشيك نفس خويش مى كشد، در مقام تجليه است مى

بايستى ظاهرش و آداب و معاشرت دنيايى او مطابق دستورات الهى باشد.

و اما آرايش روح و جان را تحليه مى نامند. تحليه زينت است ، آراستن جان است

، بايد به فكر آراستن خود باشد، هر چند كه در حقيقت خداون

د سبحان برون آرا و درون پرور است . به تعبير شريف سنايى غزنوى :

اى دورن پرور برون آرا و اى خرد بخش بى خرد بخشا

هر چند كه صورتگر عالم ملك و ملكوت اوست ، اما معدات را

نمى شود ناديده انگاشت ، انسان بايد مراقب خود باشد، بايد بفهمن

د و بداند تا راه رشد و صلاح را بپيمايد.

11- آيا عبث خلق شديم
آيا ما عبث و بيهوده آفريده شده و بى هدف رها گشته ايم ؟ آيا

سزاوار است كه مانند حيوانات چرنده بخوريم و لذت بريم و از لقاى

خداى عزوجل در غفلت و بى خبرى باشيم ؛ تا اين كه روزى اجل

ما را در يابد و آن آرزو را به گور بريم ؟ چنين گمانى بر شما بس بعيد

و ناشايسته است ، چه برخى از گمان ها خطا و گناهند.

12- عظمت مقام معلم
معلم از لسان وسايط فيض الهى ، در ملكوت عظيم آسمان ها،

عظيم خوانده مى شود و او را عظيم ندا مى كنند:

(( من تعلم العلم و عمل به و علم لله ، دعى فى ملكوت السموات عظيما ))

13- اوصاف بندگان خاص خدا
بندگان خاص خدا چنين كسانى اند:
1- با تواضع در زمين حركت مى كنند.
2- آن گاه كه جاهلان اينان را به عتاب خطاب كنند، با سلامت نفس

و زبان خطاب كنند، و با سلامت نفس و زبان خوش جواب مى دهند.

3- شب ها را با عشق خدا و براى رضايت او به سجده و قيام سپرى مى كنند.
4- دايم با دعا و تضرع مى گويند: (( پروردگارا! عذاب جهنم را از ما

دور كن كه بد عذابى است و جهنم بد منزل و بد سرانجامى است . ))

5- در انفاق كردن اسراف نمى كنند و ميانه روى را پيشه خود مى سازند.
6- براى خدا شريك قايل نمى شوند و فقط خداى را مى خوانند.
7- از قتل و جنايتى كه خدا آن را حرام كرده است ، پرهيز كنند.
8- هرگز گرد عمل زشت زنا نمى گردند كه هر كس مرتكب اين

عمل زشت شود، كيفر جاودانه اش را خواهد ديد و در قيامت عذابش

دو چندان خواهد شد، مگر كسانى كه توبه كنند و اعمال نيك انجام دهن

د كه در اين صورت ، خداوند گناهان آنان را به ثواب مبدل خواهد كرد

و هر كس توبه كند، البته خداوند توبه اش را مى پذيرد.

9- به ناحق شهادت نمى دهند.
10- هر گاه به كار بيهوده و زشتى از مردم هرزه بگذرند، بزرگوارانه از آن در گذرند.
11- هر گاه متذكر آيات الهى شوند، همچون كوران و كران از كنار

آن نمى گذرند، بلكه با دلى آگاه و چشمى بينا آن را مشاهده كرده

و در آن تامل مى كنند، تا به مقام معرفت و ايمانشان افزوده شود.

12- به هنگام دعا با خداى خود مى گويند: پروردگارا! از همسران و

فرزندان ما كسانى را قرار ده كه مايه روشنى چشم ما شوند و ما

را سرخيل پاكان جهان و پيشواى پرهيزكاران قرار بده .

پاداش صبر چنين بندگانى قصرهاى بهشتى خواهد بود كه در آنجا ب

ا سلام و درود و شادمانى با يكديگر ملاقات مى كنند و در بهشت زيبا براى ابديت و هميشه (جاودان ) خواهند بود.

اى پيامبر! به امت بگو: (( اگر دعا و ناله و زارى تان نبود، خدا به

 شما هيچ توجه و اعتناى نداشت ؛ زيرا شما در گذشته ، آيات

خدا و پيامبران الهى را تكذيب كرده ايد و اين تكذيب ، دامان شما

 را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد (پس با دعا آن را جدا كنيد ))
14- راه بهشت و جهنم
اينجا به سر سخن پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى رسيم

كه فرمودند: حفت الجنه بالمكاره و حفت النار بالشهوات بهشت

 با سختيها آميخته شده و جهنم با شهوات و خواسته ها عجين شده است .
15- فيلسوف واقعى كيست ؟
يك فيلسوف كيست ؟ يك فيلسوف اين است كه بتواند شفاى شيخ را بفهمد

، نه كسى كه از شفاى شيخ خبر ندارد، از اشارات شيخ ،

 از كتاب هاى ديگرش خبر ندارد. همين اندازه به طور اجمال بداند

 كه شيخ الرئيس ‍ چند تا كتاب نوشته است و در چه وقت بوده

و آثار قلميش چه است و اوضاع سياسى دوران او چگونه بوده است

 و اين طور چيزها. درباره خواجه نصير طوسى هم همين طور.

درباره ديگرى هم همين طور. بعد اين آقا را مى گويند فيلسوف ،

 يا چه بسا مى بينم افراد يا اشخاصى كه در امور و مسائل طبيعى چند

 گامى ساحل پيمايى كرده اند، نه اين كه در لجه دريا غواصى كرده باشند،

 به قعر دريا فرو رفته باشند، اين را هم مى گويند فيلسوف

. بخصوص كه امروز اين حرف را درباره دانشمندان غربى زياد مى شنويم

 كه فلانى فيلسوف است ، همين اندازه كه در مسائل طبيعى سيرى كرده است .

و يا در الهيات مى بينيم اگر سيرى دارد خيلى ضعيف است و

نسبت به مشايخ علماى ما خيلى ناچيز، اين را مى گويند

فيلسوف و لكن مرحوم جناب فارابى رضوان الله تعالى عليه ،

ايشان بيانش اين است كه : (( فيلسوف كامل امام است ،

سرش و جهتش اين است : فلسفه ، علم به اعيان احوال موجود است .

 فيلسوف كامل يعنى آن كسى كه عالم به اعيان احوال موجودات است

 كلا كه اين معنى را در پيش عارف عنوان كنيد كه فيلسوف ، مى گويد:

 (( بله آنها مى گويند كه فيلسوف كامل امام است . و ما مى گوييم ،

خليفه الله كسى است كه مبين حقايق اسماء باشد )) . يعنى محتوا و

مراد و مقصود هر دو يكى است ، به حسب ظاهر، در لفظ تفاوت و تباين است .

آن مى گويد: (( فيلسوف كامل امام است )) و اين مى گويد:

(( آن كسى كه مبين حقايق اسماء الهى است ، چنين كسى هادى

مردم است و چنين كسى واسطه فيض است .
هر دو معنى و اصطلاح را اگر بياوريم در پيشگاه منطق وحى و قرآن و

 روايات مى بينيم قرآن مى فرمايد: (( كل شى احصيناه فى امام مبين ))

 (( و علم آدم الاسماء كلها )) انسان كامل ، فيلسوف كامل ، مبين

حقايق اسماء كسى است كه مظهر اتم (( كل شى ء احصيناه فى امام مبين )) است .
16- علما زارع اند!
جناب امير المومنين حضرت وصى (عليه السلام ) در نهج البلاغه مى گويد كه :

 (( و يزرعوها فى قلوب اشباههم )) امير المومنين (عليه السلام )

علما را زارع و كشاورز معرفى فرمود كه بذرهاى معارف را در مزرعه ها

 كه جان هاى نفوس مستعده مزرعه اين كشاورزان است ،

در اين مزرعه پاشيدند، يكى پس از ديگرى دين خدا را به قلمشان به زبان و تدريس و تربيت و تاديبشان حفظ كرده اند.
17- روزى عبوس و دردناك
اى دوست ! ما خفتگانى هستيم كه در بستر غفلت و بى

خبرى آرميده ايم . دنيا و زندگانى آن ، در گذر و آخرت و حيات جاويد آن در پيش است .

 ليكن با اين حال مردم به دنيا عشق مى ورزند و روز سختى را كه در پيش

 ‍ دارند به باد غفلت و فراموشى مى سپارند. روزى عبوس و

دردناك روزى كه شر دامنگير همه است .
18- باغ علماء
امير الومنين على (ع ) فرمود: (( الكتب بساتين العلماء؛
كتب علم ، باغ و بستان دانشمندان است . ))
19- وضو نور است
اى برادر! بدان كه وضو نور است و تداوم آن ، باعث ارتقاء به عالم قدس ‍ خواهد شد.
20- اثر توبه
امام باقر (عليه السلام ) فرمودند:

 (( التائب من الذنب كمن لاذنب له ؛ كسى كه از گناهانش توبه كرده است ،

هم چون كسى است كه اصلا گناه نكرده باشد. ))
21- منطق وحى
حالا از طبيعت يك قدمى بر مى داريم و به سوى عالم اله و ماوراى

طبيعت رهسپار مى شويم . و اولين درى كه بايستى از طبيعت به سوى

ماوراى طبيعت قدم برداريم و اين در به سوى ما گشوده بشود كه در ابتداى

 سير و سلوك انسانى است ، بايد از در معرفت نفس به ماوراى طبيعت راه

پيدا كرد، تا بعد وقتى الهى شده ، متوجه شده ، سلطان ملكوت در پيش

چشم موحد كه تجلى كرده است ، مى بيند ملكوت است كه همه جا در

 تدبير و اداره كردن مى باشد. اراده ملكوت است كه اداره مى كند. در اين

 مقام ديگر علم ، بينش ، سير تكامل به كمال رسيده است كه حالا سفر

(( من الحق الى الخلق )) دارد تا بدين پايه برسد.
در بدو امر از آن در نفس مى بايست به ماوراى طبيعت سفر كند. فيلسوف

طبيعى تا اين گردنه با فيلسوف الهى همراه است ، بعد اينجا الهى

 او را رها مى كند و به سوى عالم طبيعت و ديار مرسلات سفر مى كند.

 طبيعى كه در عالم طبيعت دور مى زند، سير مى كند، مى رود، راهش

دورى است ، راه مستقيم نيست كه سفر ارتقايى داشته باشد.

حكماى الهى ، فلاسفه الهى همينطور كه در سئوال طرح فرموده ايد

 اين طور است كه آنان در كنف منطق وحى حرفى و مطلبى را كه دارند

 چون به برهان ، به وجدان به عرفان ، به نور علم يافته اند كه منطق

وحى است ، حرف آن سويى است ، اين سويى نيست .
22- آگاه باش
عاقبت آن روزى كه در آن ، بواطن و اسرار آشكار مى گردد، فرا مى رسد

 و هر چه در دنيا كاشته شده در آن جا درو مى گردد.
بنگريد در ايام گذشته ، چه از خود به جاى گذشته ايد. لوح هاى نفوس

خود را بخوانيد كه از آتيه و گذشته و قبرتان خبر مى دهد.
23- حالات مكذبين قيامت
و لو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بايات ربنا و نكون

 من المومنين كاش مى ديدى وقتى بر نار ايستادند گفتند: اى كاش باز

گردانده مى شديم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم .

از مومنين مى شديم .
و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه اگر باز گردند به همانچه نهى شدند باز مى گردند.
و ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون و گفتند:

پروردگارا! ما ديديم و شنيديم ، پس ما را باز گردان تا عمل شايسته كنيم ؛

 زيرا به يقين رسيديم.
و فرمود: انظرونا نقتبس من نوركم قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا

فضرب بينهم بسور له باب الايه به ما بنگريد تا از نور شما اقتباس كنيم

به آنها گفته مى شود به پشت سر باز گرديد و نورى را بجوييد،

پس بين مومنين و ايشان ديوارى كشيده مى شود كه داراى درى است .
24- توفيق حضور
آنگاه كه نماز را به پايان آوردى ، سر به سجده نهاده و بگو:

اللهم ارزقنى حلاوه ذكرك و لقائك و الحضور عندك خدايا!

شيرينى يادت را به من بچشان ، خدايا! ديدارت را روزى من بگردان
پروردگارا! توفيق حضورت را به من عنايت به فرما.
25- چشيدن عذاب
حق تعالى فرمود: (( ثم قيل للذين ظلموا ذوقوا عذاب الخلد؛

به آنهايى كه ستم كردند گفته مى شود عذاب ابدى را بچشيد؛ ))
26- اثر خوب
سنت الهى بر اين است كه هر كس قدمى در راه خير برداشته است

 تا آن اثر هست تا آن سنت الهى هست كه بدان سنت تن در داده است

 و عمل مى كند به آن سنت در اين نشئه و بار مى دهد، اثر مى دهد.

 ثواب براى عامل آن در اين نشئه و براى بنيان گذار او، موسس او،

غافل نخستين او كه قدم اول را برداشته ، نشئه ديگر مى باشد،

بدون اينكه از اولى چيزى كاسته بشود ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذوالفضل العظيم (29)
27- سر خود به خدا گو!
خوشا به حال كسى كه از خواب غفلت بيدار شود و خود را آماده سازد!

خوشا به حال كسى كه سر خود به غير خدا نگويد و فقط در راه تقرب

به او و لقا و رضايش كوشش كند! چه ، به ما امر شده است جز او را عبادت نكنيم

 و جز او كسى را نجوييم . پس خدا را با خلوص قلب ، يگانه دان ! تا با چشم

 بصيرت نظاره كنى كه لا هو الا هو و لا اله الا هو؛ و او اول و آخر و ظاهر و باطن است ،

و هر كجا باشيد با شماست .
اى دوست ! از خود حيا مى كنم چه رسد به اين كه به ديگران بگويم

 اين رساله را در لقاء الله نوشته ام . چگونه حيا نكند؟ كسى كه از كفشكن ،

بلكه از در خانه دوست رانده شده ، چگونه مى تواند در شرح لقاى او كتاب بنگارد؟
آيا اين خروج از زى صورت خود نيست ؟ و خروج از آن جز كار گزافه گو نيست .
افلاطون الهى مى گويد: (( قله معرفت بسى بلندتر از آن است كه هر پرنده اى

 به آن پرواز كند و سرادق بصيرت پنهان و پوشيده تر از آن است كه هر سالكى به آن راه يابد )) .
28- عظمت نور مومن
روايتى مى فرمايد: آتش در روز قيامت به من مى گويد: جزيا مومن !

فقد اءطفا نورك لهبى ؛ اى مومن ! بگذر؛ زيرا نور تو نور لهيب مرا خاموش ‍ كرده است .

 اشاره به دنيا و مشتهيات نفس يا اخلاق رذيله يا برازخ دارد.
و نيز اين سخن نيز به همين معناست كه فرمود: جزناها و هى خامده ؛

ثم ننجى الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا ما از آن گذشتيم در

حالى كه خاموش بود، آنگاه نجات مى دهيم كسانى را كه پروا پيشه كردند

و ستمگران را در آن رها كنيم تا به زانو در افتند .
29- صادقانه و عاشقانه بياييد
در طهارت دقت داشته باشيد، قدمى عاشقانه بر داريد و صادقانه بياييد تا اينها را بچشيد،

 چند بار كه شكار كنيد به فهم اينها كمك مى كند،

يك جهش علمى پديد مى آيد و انسان مى شود مصداق ان صلاتى و نسكى

 و محياى و مماتى لله رب العالمين وقف خالص الهى مى شود به سوز و گداز مى آيد

 و افاضات و اشراقات نصيبش مى شود.
30- تبديل حسنه به سيئه
خداى تعالى فرمود: (( ان الحسنات يذهبن السيئات )) يعنى

(( خوبى ها بدى ها را از بين مى برند )) . و خداى تعال فرمود:

(( فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات ؛ پس خداوند گناهشان را مبدل به حسنات مى كند ( ))
31- اثر نشان دهنده موثر
يك اصل خداوند سبحان فرموده است ، يك قانون كلى كه به رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود:

(( قل كل يعمل على شاكلته )) هر كس به ميزان شاكله خودش ،

آنچه كه خود دارد، هم شكل خودش را در خارج پياده مى كند.

 (( كل يعمل على شاكلته )) كه اثر هر كس نمودار داراى او است

و حال مطابق اين اصل كلى كه (( كل يعمل على شاكلته ))

خود خداوند سبحان هم از اين قانون كلى مستثنى نيست

همانطور كه خودش ‍ غير متناهى است ،

آثار وجودى او نيز نامتناهى است . كتاب او عرض ‍ كردم مطلقا اعم از

تكوين و تدوين غير متناهى است .
32- درك ملكوت آسمان ها
حكيم سهروردى مى گويد: (( فكر در صورت ، قدسى اش ، طالب

صفات و خصال نيك را آسودگى و لطافت خاطر مى بخشد. و نواحى

 قدسى جايى است كه جاهلان بدان راهى ندارند، و بر اجساد ظلمت زده

و تاريكى حرام است كه به ملكوت آسمانها راه يابند )) .
پس در حالى كه پر و انباشته به تعظيم خداوندى توحيد گوى باش ،

 و او را در حالى كه از پوشش هاى هستى ، عريانى ، به ياد آور!
اگر در عالم وجود دو خورشيد مى بود، اركان آن به هم مى ريخت و

اين نظام جز اين گونه نمى تواند باشد ))
33- نشستن با حكما
امير المومنين على (عليه السلام ) فرمودند:

جالس الحكماء يكمل عقلك و تشرف نفسك و ينتف (عنك )

 جهلك با حكما بنشين تا عقل تو كامل و نفست شريف و جهل و نادانى ات بر طرف شود.
34- بالاترين خصلت مومن
خداوند در قرآن مى فرمايد: كلوا و اشربوا و لاتسرفوا انه لا يحب المسرفين

بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، به راستى خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد.
اى دوست من ! بدان پر خورى بدون شك ، قلب را مى ميراند

 و نفس را سركش و طغيانگر بار مى آورد، بدان كه گرسنگى بالاترين خصلت مومن است .
35- بچشيد عذاب را
انا نسيناكم و ذوقوا عذاب الخلد بما كنتم تعملون ما شما را فراموش كرديم

 و عذاب ابدى را بچشيد به آنچه كه انجام داده ايد
36- شاگرد راستين مكتب ائمه
همان طور كه آيات تبيان يكديگرند، روايات هم تبيان يكديگرند. ما حديثى

 را به حديث ديگر تفسير مى كنيم ، آيه اى را به آيه اى بيان مى كنيم

و خود ائمه به ما ياد داده اند و آن جناب يعنى علامه طباطبائى شاگرد اين مكتب است .
37- بار توحيد هر كسى نكشد
عارف سنايى مى گويد:
بار توحيد هر كسى نكشد طعم توحيد هر خسى نچشد
38- گفتگوى جهنم با جهنميان
حق - سبحانه - فرمود: يا ايها الذين امنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها

الناس و الحجاره عليها ملائكه غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون

ما يومرون اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده تان را از آتش حفظ كنيد،

 آتشى كه گيرانه آن مردمان و سنگ هايند و بر آن فرشتگانى غلاظ و شداد موكلند

 و آنچه را او فرمان دهد نافرمانى نكنند، و آنچه را مامور كردند انجام دهند.
و خداى - عزشاءنه - فرمود: و كلما القى فيها فوج ساءلهم خزنتها الم ياءتكم

هرگاه عده اى در آن افكنده شوند، خزنه آن از ايشان پرسند؛

 آيا ترساننده اى براى شما نيامد؟
39- قساوت قلب
شيخ طوسى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:

(( در غير ياد خدا سخن زياد نگوييد، زيرا سخن زياد در غير ياد خدا،

سبب قساوت قلب مى شود؛ چه اين كه ، دورترين مردم از خدا كسى است

 كه قساوت قلب داشته باشد.
40- خشوع در برابر خداوند
تدبر در قول خداى تعالى : يوم يكشف عن ساق و يدعون الى السجود

 فلا يستطيعون خاشعه انصارهم ترهقهم ذله و قد كانوا يدعون الى السجود و هم سالمون ؛

روزى كه از واقع پرده برداشته شود و به سجود خوانده مى شوند و

 نمى توانند در حالى كه چشمانشان خاشع است ، و ذلت آنها را در بر گرفته ،

 و قبلا آنها در حالى كه به سلامت بودند، به سجود خوانده شده بودند

41- - مراقبت قوى ، مكاشفه زلال
از خاطرم نمى رود كه مرحوم علامه طباطبايى وقتى به من فرمود:

 (( آقا من هر روز مراقبتم قوى تر است شب مشاهدات من ،

مكاشفات من زلالتر است ، صافى تر است . هر چه روز مراقبت شريف تر باشد،

 شب مكاشفات زلال تر و صافى تر است . ))
42- وظيفه مؤ منين
خداوند متعال فرمود:
قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء

 ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا
(اى رسول !) بگو به امت كه : من مانند شما بشرى هستم

 (دعوى احاطه به جهانهاى نامنتاهى و كليه كلمات الهى نكنم )،

 تنها فرق من با شما اين است كه به من وحى مى رسد كه خداى

شما خداى يكتا است و هر كس به لقاى (رحمت ) او اميدوار است بايد

 نيكوكار شود و هرگز در پرستش ‍ خدا، احدى را با او شريك نگرداند. ))
43- كمال علم
امير المومنين على (عليه السلام ) فرمود:
(( لن يحرز العلم الا من يطيل درسه ))
هرگز به حد كمال علمى نمى رسد مگر كسى كه طول مدت به كار آن

علم پردازد و ادامه فكر و نظر و بحث در آن علم دهد. ))
44- زياد سخن مگوييد
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: حضرت مسيح -

 على نبينا و آله و عليه السلام - مى فرمودند:
(( در غير ياد خدا، زياد سخن مگوييد؛ زيرا كسانى كه در غير ياد خدا زياد سخن مى گويند،

 قسى القلب و سخت دل مى شوند، گر چه خودشان ندانند.
45- حكمت مرگ
از افادات متاءله سبزوارى در شرح دعاى صباح اين است كه :

 مرگ و فنا از لوازم حركت جبلى و توجه غريزى همه به سوى خداست

 (( و لكل وجهه هو موليها؛ )) پس هركس رويى دارد كه او مولى بر آن است ))

 ، (( و ما من دابه الا هو اخذ بناصيتها؛ و هيچ جنبنده اى نيست مگر خدا پيشانى آن را در دست دارد. ))
46- دو بال پرواز انسان
بنابر تعبير متاله سبزوارى مرحوم حاجى در اسرار الحكم كه مى فرمايد:

 (( عرفان نظرى و عرفان عمل به منزله دو بال انسانند كه انسان بايد با اين دو بال پرواز كند و اوج بگيرد )) هر دو جهت مهم عرفان نظرى و عرفان عملى مكمل يكديگرند

 و جناب علامه با داشتن اين دو بال ، دارا و متنعم بود آن هم دو بال صحيح

و سالم هم در عرفان نظرى و هم در عرفان عملى قوى و داراى دو بال

كذايى طيران بود. خداوند درجاتش را متعالى بفرمايد
47- از رحمت خدا نااميد مباشيد
و الذين كفروا بايات الله ولقائه اولئك يئسوا من رحمتى و اولئك لهم عذاب

اليم و آنان كه با آيات خدا و شهود لقاى او كافر شدند، آنان از رحمت من نااميدند

 و سخت به عذاب دردناك گرفتار خواهند شد . ))
48- پاك ترين سلوك
بهترين حركات نماز، و بهترين سكنات روزه است . بالاترين نيكى صدقه است ،

و پاك ترين سلوك ، صبر و باطل ترين سعى ، ريا است . و نفس از بدن خلاصى نمى يابد،

 به حالى منتقل نمى گردد، مادامى كه متوجه قيل و قال و مناقشه و جدال است .
49- محاسبه اعمال
امام كاظم (عليه السلام ) مى فرمايد: ليس منا من لم يحاسب

نفسه فى كل يوم فان عمل حسنا استزاد الله و ان عمل سيئا استغفر الله منه

و تاب اليه كسى كه در هر شبانه روز اعمالش را محاسبه نكند از ما نيست ،

به اين صورت كه حساب كند در طى دور، اگر كار نيكى انجام داده بود،

از خدا فزونى آن را بطلبد و اگر گناهى مرتكب شده بود استغفار كند و

 از آن توبه نمايد. (اصول كافى ، ج 2، ص 453)
50- هراس از خود
خداى تعالى فرمودند: (( قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقيكم ؛

 هر كس از مرگ بهراسد در حقيقت از خود مى هراسد ))
51- نياز حوزه به تفسير قرآن
استاد طباطبائى مى فرمايد: من چون ديدم حوزه احتياج به آگاهى به قرآن دارد،

 شروع كردم به تفسير قرآن و ديديم فقه و اصول را ديگران دارند مى گويند

ما گفتيم به كارى مشغول بشويم كه آن نيست .
52- از خدا يارى بخواهيد
و استعينوا بالصبر و الصلوه و انها لكبيره الا على الخاشعين

# الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون از خداوند باصبر و نماز يارى جوييد،

كه نماز در دين امرى بزرگ و دشوار است ، مگر براى خدا پرستان ؛

 آنان كه مى دانند در پيشگاه خدا حاضر خواهند شد و بازگشتشان به سوى او خواهد بود .
53- عملى در تهذيب نفس
(( شايسته است بر تو كه از معاشرات هاى خالى از تعليم با مردم بكاهى ،

 به ويژه با ثروتمندان و مترفين و دنيا خواهان ، بايد آنچه را كه آخرت را از ياد تو مى برد

 و ميل و رغبت به دنيا را در تو ايجاد مى كند، رها كنى ، و با صالحان

و پارسايان و اهل عبادت همراه گردى ؛ زيرا اين عمل به طور كلى در تهذيب نفس موثر است ))
54- حسابرسى دقيق
اى ابوذر! انسان جزء متقين نخواهد بود، مگر اين كه هر روز، خودش را با دقتى بيشتر،

 از محاسبه شريك مالى اش محاسبه كند و بداند اين غذا از كجا آمده است ؟

 اين مايع نوشيدنى از چه راهى تهيه شده است و اين لباس كه پوشيده

 چگونه به دست آمده است ؟ آيا از مال حلال است يا حرام ؟
55- تفاوت روح و نفس
اولين تفاوت اين است كه روح جسم است و نفس لاجسم .
اين كه روح در بدن جاى مى گيرد به خلاف نفس ، اين بدان معنا است

كه بدن نمى تواند ظرف براى نفس باشد.
روح وقتى از بدن مفارقت كند باطل مى شود اما نفس به هنگام مفارقت ،

 اعمال او در بدن باطل مى شود و خود فى ذاته باطل نمى گردد.
نفس به توسط روح ، بدن را به حركت در آورده و حيات را به او مى رساند

و اما روح اين كار را بدون واسطه انجام مى دهد.
نفس بدن را به حركت درآورده و حس و حيات را به او مى رساند به طورى

 كه نفس اولين علت براى آن است و اما روح به نحو علت ثانى ،

 اين كار را انجام مى دهد.
پس روح براى حيات انسان و براى حركت و ساير افعال او، علت قريب

، و نفس ، علت بعيد آن است .
بدن انسان چون مركب است از يك سلسله اجزاى سخت مثل

استخوان ها و غضروفها و اعصاب و عروق و مانند آن و يك سلسله رطوبات

، چون خون و بلغم و سودا و صفرا؛ و از روحى كه در حفره هاى مغز

 و شريانات و اعصاب قرار دارد، و چون روح در ميان اين اجزا از همه دقيقتر

 و لطيف تر و خالص تر است ، افعال نفس را از ساير اجزاى بدن ، بهتر و

 شديدتر قبول مى كند و به اندازه دقت و لطافت و صفاى خويش افعال نفس را پذيرا مى شود.
56- غزلى در رثاى استاد الهى طباطبائى
مرحوم آيه الله آقا سيد محمد حسن الهى در روز دوشنبه

سيزدهم ربيع المولود 1388 ه .ش در سن 63 سالگى اين

نشاءه را بدرود گفت و به اعلى عليين قدس آرميد. غزل ذيل را در رثاى آن حضرت سروده ام :
امروز مرا چون شب تار است بديده كز خار غمى در دل زارم بخليده
روز سوم ماه جمادى دوم بود از هجرت خاتم كه (( غشفح )) برسيده
در آملم آمد خبرى كز اثر وى رنگم بپريد و دلم آندم بطپيده
آهم شده از كوره دل جانب بالا اشكم بچكيده برخ رنگ پريده
گفتند كه اندر افق خطه تبريز شمست شده مكسوف و نهان گشت زديده
مرحوم محمد حسن آقاى الهى وقتش برسيده است و زما دست كشيده
آن سيد والا نسب طباطبائى آن گوهر عالى حسب عيب نديده
آن قابل تربيت استاد بزرگى قاضى كه در اين عصر چنو كس ‍ نشنيده
آن سالك مجذوب كه از جذبه محبوب سوى وطن اصلى ماءلوف چميده
آن طائر قدسى كه سوى روضه رضوان خندان و خرامان و گرازان بپريده
آن نائل ادراك فيوضات ربوبى آن كامل از رنگ تعلق برهيده
آن خلوتى محرم اسرار الهى آن وحدتى از همه اغيار بريده
اين بنده كه گهگاه كند مستى او گل از جام مدامى است كزان ماه چشيده
از ما سخن گرم شنيدى ز دمى دان كانشاهد عيسى دم غيبى بدميده
خوش آن كه به اخلاص و محبت چو الهى چشم از همه پوشيد و رخ يار گزيده
بارد پى هم فيض بر آن ذات مقدس تا هست سخن از سحر و صبح و سپيده
دارم سخن اما به قلم راست نبايد حرفى كه بود از دهن قلب رميده
از بارگه قدس خداوند حسن را بدهاد شكيبايى ازين تلخ پديده
57- شناخت واقعى خدا
شيخ بهايى در شرح حديث دوم از كتاب اربعين خود مى گويد:

(( منظور از شناخت و معرفت خدا، شناخت و اطلاع بر حقيقت

 ذات مقدسش ‍ نيست ؛ چرا كه آن ، حتى بر ملائكه مقرب و

پيامبران مرسل نيز ميسر نيست ؛ چه رسد به ديگران )) .

در اين مورد سخن سيد بشر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) كفايت مى كند

كه فرمود: (( ما عرفناك حق معرفتك ))
58- رسيدن به سعادت
امير المومنين على (عليه السلام ) فرمود:

(( جالس العلماء تسعد؛ با علماء بنشين تا به سعادت رسى ))
59- نتيجه محاسبه
حضرت استاد (دام عزه ) به محاسبه خيلى عنايت داشتند

و بر آن تاكيد مى ورزيدند، روزى در محفل درس فرمودند:
عزيزان ! خودتان را حساب كنيد تا مصداق

(( يدخلون الجنه يرزقون فيها بغير حساب )) باشيد،

 از بدى ها استغفار كنيد و از خوبى ها حمد كنيد، كه محاسبه ،

مراقبه مى آورد و مراقبه ، حضور و حضور، فتوح به دنبال دارد!
60- علاج نادان به مرگ
اما آن كس كه به موت جاهل باشد و نداند كه مرگ چيست ،

مرگ چيزى بيشتر از ترك نفس مر آلاتش را نيست ، و نفس

 جوهر روحانى است كه عدم درباره وى متصور نيست .
و اما آن كس كه از مرگ مى هراسد؛ زيرا نمى داند كه پايان

كار نفس وى به چيست و يا گمان مى برد كه وقتى تركيب بدن وى از بين رفت ،

نفس وى نيز از بين مى رود، جاهل به بقاى نفس و چگونگى معادست ،

 و در حقيقت از مرگ نمى هراسد، بلكه جهل وى به چيزى است كه شايسته بود بداند، پس نادانى ترساننده اى است كه باعث ترس مى باشد و علاج نادان به دانايى است .
61- قرآن يعنى ولايت
اسلام يعنى شيعه ، شيعه يعنى اسلام ، قرآن يعنى على (عليه السلام )،

 قرآن يعنى حسين (عليه السلام )، قرآن يعنى بقيه الله ، قرآن يعنى ولايت

 ، ولايت يعنى قرآن و قرآن ناطق و قرآن كه كتاب الله است .
اينها هيچگاه از هم جدا نمى شوند و هيچ عارفى ، هيچ حكيم الهى

 و هيچ فرد مسلم و اهل قرآن نمى تواند به برهان دو، دو تا چهار تا از

ولايت روگردان باشد، بخصوص كه علماى اماميه اثنى عشريه در كنار

 سفره ولايت به مقاماتى رسيده و صاحب تصنيفات و تاليفاتى مى باشند

 و ركن اعظم ولايت است و بدون ولايت محال است كه انسان به جايى برسد

 و اين رشته سر دراز دارد. درباره ولايت سخن به ميان آورده و بايد به عرض ‍ برسانم كه بحث و تفسير بيشترش را در پيرامون اين موضوع (( اين زمان بگذار تا وقت دگر )) اجمالا:
اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پيوسته در حمايت لطف اله باش
امروز زنده ام به ولاى تو يا على فردا به روح پاك امامان گواه باش
آن را كه دوستى على نيست كافر است گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش
قبر امام هشتم سلطان دين رضا از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
دستت نمى رسد كه بچينى گلى ز شاخ بارى به پاى گلبن ايشان گياه باش
خداوند را شكر مى كنيم كه ما را اهل ولايت قرار داده است و در آستانه ولايت ،

 تربيت شده ايم و مى شويم . انشاء الله خداوند همه را اهل ولايت

 قرار بدهد و خداوند شما آقايان را به سعادت و سلامت بدارد در راه

 اعلاى معارف الهيه ، توفيقات بيشتر مرحمت بفرمايد. انشاء الله ما هم در اين دعا با شما باشيم .
62- خدا در حجاب است
و در حديث ديگرى است كه : خدا همان گونه كه از ديدگان در حجاب است

 از عقول هم در حجاب است و اهل ملا اعلا هم مانند شما او را مى جويند.

بنابراين ، به سخن كسى كه گمان مى كند به كنه حقيقت مقدس ‍ پروردگار رسيده ،

 توجه مكن ! زيرا خاك در دهان كرده و گمراه شده است و دروغ مى گويد و افترا مى بندد،

 چه اين امر بالاتر و پاك تر از آن است كه به خاطر بشر نازل و آلوده گردد.
حتى تصورات راسخان در علم نيز فرسنگها از حرم كبريايى او دور است و آخرين

مرحله اى كه فكر عميق به آن مى رسد، اين است كه جايگاه و مكانت او براى

درك و فهم ، چقدر دقيق است و دور از دسترس . شاعر چه خوب گفته است :
آنچه پيش تو غير از آن ره نيست غايت فهم توست الله نيست
63- پيدا كردن كامل
يكى از كلمات دلنشين مرحوم حاج سيد على قاضى اين است كه : اگر انسان

 نصف عمر خود را در پيدا كردن كامل صرف كند جا دارد. (( فراءيته مستقيما فى سيرته ))

نكته اى كه بسيار ارزشمند است ، چه عمل عمده در سلوك الى الله استقامت است ،

 نزول بركات و فيض هاى الهى بر اثر استقامت است .
64- تفكر
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمود: تفكر انسان را به شناخت خوبى ها و عمل به آنها مى كشاند .
65- هراس از مرگ
آن كس كه گمان مى برد كه مرگ دردى فراوان دارد به گونه اى كه غير از درد امراض مى باشد

 گمانى نادرست برده است ؛ زيرا درد به ادراك حى است ، و جسمى كه

 در وى اثر نفس نباشد ادراك نمى كند، پس دردى نمى كشد، بنابراين مرگى

 كه جدايى نفس از بدن است دردى براى وى ندارد و اما آن كس كه از مرگ

به خاطر عقاب مى هراسد، پس وى از مرگ نمى هراسد، بلكه از عقاب مى ترسد،

 پس وى به گناهانى معترف است كه بر آنها استحقاق عقاب پيدا كرده است ،

 و او با اين حال معترف به حاكمى عادل است كه بر گناهان عقاب مى كند،

بنابراين وى از ذنوب خود ترسان است ، نه از مرگ و از همين نيز فهميده مى شود

 كه هر كس از موت به دليل تحير مى هراسد و نمى داند كه بعد از مرگ بر چه چيزى وارد مى شود،

 او از افعال بد و گناهان خود هراسان است و نه از مرگ !
و آن كس كه از مرگ مى هراسد؛ زيرا از اموالى كه بر جاى گذاشته متاسف است ،

 پس بايد براى وى روشن نمود كه غم خوردن بر چيزى كه چاره اى از

 وقوع آن نيست فايده اى ندارد، و هر كائنى ناگزير فاسد است ، پس اگر روا باشد

 كه انسان در اينجا به بقاى ابدى باقى باشد بايد كسانى كه پيش از ما بودند باقى مى بودند،

 و اگر مردم از ابتدا تا كنون باقى مى ماندند و نمى مردند، زمين گنجايى آنها را نداشت ،

 پس مردن حكمت بالغه الهى و عدل بسط يافته به تدبير محكم امرى صواب است

 كه از آن عدول ممكن نيست و غايت وجود است كه بالاتر از آن متصور نيست ،

 پس هراسان از مرگ هراسان از عدالت و حكمت خداست ، بلكه وى ترسان از وجود و عطاى خداوند

ى است ، بنابراين مرگ بد نيست و هراس از مرگ بد است ؛

 زيرا آن كس كه از وى مى ترسد به مرگ و به خويشتن نادان است .
66-دستورالعمل عرفانى
دستورالعملى كه سالك ربانى حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى به

 جناب آيه الله حاج شيخ محمد حسين كمپانى

 (رضوان الله تعالى عليه ) ارسال داشت چنين است :
بسم الله الرحمن الرحيم
فدايت شوم ...
در باب اعراض از جد و جهد رسميات و عدم وصول به واقعيات

كه مرقوم شده و از اين مفلس استعلام مقدمه موصله فرموده ايد

 بى رسميت بنده حقيقت آنچه كه براى سير اين عوالم ياد گرفته

و بعضى نتائجش را مفصلا در خدمت شريف ابتدا خود صحبت كرده ايم

و از كثرت شوق آن كه با رفقاء در همه عوالم همرنگ بشويم ،

 اس و مخ آنچه از لوازم اين سير مى دانستم بى مضايقه عرضه داشتم .

حالا هم اجمال آن را به طريه اى كه ياد گرفته ام مجددا اظهار مى دارم :
طريق مطلوب را براى راه معرفت نفس گفتند: چون نفس انسانى

 تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلى نخواهد رسيد،

 و تا به عالم عقلى نرسيده حقيقت معرفت حاصل نبود و به

 مطلوب نخواهد رسيد، لذا به جهت اتمام اين مقصود مرحوم مغفور

 جزاه الله عنا خير جزاء المعلمين مى فرمود كه :
بايد انسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بكند

 تا جنبه حيوانيت كمتر، و روحانيت قوت بگيرد، و ميزان آن را چنين فرمود:

كه انسان روز و شب زياده از دو مرتبه غذا نخورد حتى تنقل مابين الغذائين نكند

و ثانيا هر وقت غذا مى خورد بايد يك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد،

 كه تمام سير نشود، اين در كم غذا. و اما كيفش ‍ بايد غير از آداب معروفه ،

 گوشت زياد نخورد، به اين معنى كه هر شب و روز هر دو نخورد،

و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را يعنى هم روز و هم شب را ترك كند،

 و يكى هم اگر بتواند للتكليف نخورد، و لا محاله آجيل خور نباشد و

 اگر احيانا وقتى نفسش زياد مطالبه آجيل كرد استخاره كند

. و اگر بتواند روزه هاى سه روز هر ماه را ترك نكند.
و اما تقليل خواب مى فرمايد شبانه روز شش ساعت بخوابد.

و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زياد نمايد.

اين ها در تقليل حيوانيت كفايت مى كند.
و اما تقويت روحانيت : اولا دائما بايد هم و حزن قلبى به جهت

عدم وصول به مطلوب داشته باشد.
ثانيا: تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سير آسمان معرفت است

 و در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آن ها كه در اخبار ماثور است ،

لا سيما متطهرا در حال ذكر به خواب رود.
و شب خيزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستانها يك ساعت و نيم

. و مى فرمودند كه در سجده ذكر يونسيه يعنى در مداومت آن كه

شبانه روزى ترك نشود، هر چه زيادتر توانست كردن اثرش زيادتر، اقل اقل آن

چهار صد مرتبه است خيلى اثرها ديده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام

 چند نفر هم مدعى تجربه اند. يكى هم قرآن كه خوانده مى شود

به قصد هديه حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه و آله ) خوانده شود.
و اما فكر براى مبتدى مى فرمودند: در مرگ فكر بكن تا آن وقتى كه از

 حالش مى فهميدند كه از مداومت اين مراتب گيج شده فى الجمله

استعدادى پيدا كرده آن وقت به عالم خيالش ملتفت مى كردند يا آنكه

 خود ملتفت مى شد چند روزى همه روز و شب فكر در اين مى كند كه

 بفهمد كه هر چه خيال مى كند و مى بيند خودش است و از خودش خارج نيست .

اگر اين را ملكه مى كرد خودش را در عالم مثال مى ديد يعنى حقيقت عالم

 مثالش را مى فهميد و اين معنى را ملكه مى كرد.
آن وقت مى فرمودند كه بايد فكر را تغيير داد و همه صورت ها و موهومات را محو كرد

و فكر در عدم كرد. و اگر انسان اين را ملكه نمايد لابد تجلى سلطان معرفت خواهد شد.

 يعنى تجلى حقيقت خود را به نورانيت و بى صورت و حد با كمال بهاء فائز آيد،

و اگر در حال جذبه ببيند بهتر است ، بعد از آن كه راه ترقيات عوالم عاليه را پيدا كرد

 هر قدر سير بكند اثرش را حاضر خواهد يافت .
و به جهت ترتيب اين عوالم كه بايد انسان از اين عوالم طبيعت اول ترقى به عالم مثال نمايد،

 بعد به عالم ارواح و انوار حقيقه ، البته براهين علميه را خودتان احضر هستيد.

عجب است كه تصريحى به اين مراتب در سجده دعاى شب نيمه شعبان

 كه اوان وصول مراسله است شده است كه مى فرمايد:

(( سجد لك سوادى و خيالى و بياضى )) . اصل معرفت آن وقت است

كه هر سه فانى بشود كه حقيقت سجده عبارت از فناء است كه

 عند الفناء عن النفس به مراتب ها يحصل البقاء بالله رزقنا الله و

 جميع اخواننا بحمد و اله الطاهرين .
بارى بنده فى الجمله از عوالم دعا گوئى اخوان الحمدلله بى بهره نيستم

 و دعاى وجود شريف و جمعى از اخوان را براى خود ورد شبانه قرار داده ام .
حد تكميل فكر عالم مثال كه بعد از آن وقت محو صورت است آن است كه

 يا بايد خود به خود ملتفت شده عيانا حقيقت مطلب را ببينيد، يا آنقدر فكر

 بكند كه از علميت گذشته عيان بشود، آن وقت محو موهومات كرده در عدم فكر بكند

 تا اين كه از طرف حقيقت خودش تجلى بكند.
قطعه اى از نامه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى به مرحوم حاج محمد حسين كمپانى .
67- خود شناسى مقدمه خداشناسى
حديث نبوى : من عرف نفسه فقد عرف ربه است .
68- انواع دل ها
عجب احوال دلها گونه گون است بيا بنگر كه دلها چند و چون است
دلى چون آفتاب پشت ابر است دلى مرده است و تن او را چو قبر است
دلى روشن تر از آب زلال است دلى تيره تر از روى ذغال است
دلى استاره و ماه است و خورشيد دلى خورشيد او را هم چو ناهيد
دلى عرش است و ديگر فوق عرش است كه فوق عرش را عرشت چو فرش است
دلى همواره با آه و انين است دلى هم چو تنور آتشين است
دلى چون كوره آهنگران است دلى چون قله آتش فشان است
دلى افسرده و سرد است چون يخ سفر دارد ز مبرز تا به مطبخ ‌
ز مطبخ باز آيد تا به مبرز جز اين راهى نه پيموده است يك گز
69- سوره واقعه
عثمان بن عفان به عيادت ابن مسعود كه در بستر بيمارى افتاده بود آمد و پرسيد: از چه گله دارى ؟
گفت : از گناهانم .
پرسيد: چه مى خواهى ؟
گفت : رحمت خداى را.
پرسيد: اجازه مى دهى طبيب برايت بياورم ؟
گفت : طبيب مرا مريض كرده است
پرسيد: آيا اجازه مى دهى هديه اى تقديم كنم ؟
گفت : آن روزى كه نياز داشتم ، دريغ كردى حالا كه نمى خواهم مى دهى ؟
عثمان گفت : اگر خودت نمى خواهى به فرزندان ببخش تا وضعشان سامان يابد.
ابن مسعود گفت : من به آنها دستور داده ام ، سوره واقعه را بخوانند؛

چون از پيامبر اكرم شنيدم : هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند، هيچ گاه محتاج نمى شود.
70- نشانه اى براى اهل فكر
خداى تعالى مى فرمود: (( خداوند نفوس را به هنگام مرگ و نفوس را

كه در خوابند و نمردند مى گيرد، پس آن نفسى كه حكم به مرگ آنها

كرده نگه مى دارد و ديگران را تا مهلت مقرر رها مى كند، در اين امر

 هر آينه نشانه هايى براى گروهى كه فكر مى كنند، وجود دارد ))
71- عظمت مقام علامه طباطبايى
از مرحوم استاد علامه طباطبائى در بيان نامه مرحوم آميرزا جواد آقا كه فرمود:

 (( آن وقت به عالم خيالش ملتفت مى كردند )) يعنى چه ؟ فرمود:

 آقا انسان بدانچه علم پيدا مى كند همه در صقع نفس او است ،

 همه عالم مثال علم او است . و هر چه كه مى بينى (يعنى ادراك مى كنى )

همه خودتى و از تو خارج نيست .
و مراد اين كه آقاى ملكى فرمود: (( بايد فكر را تغيير دهد و همه صورت ها

 موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد )) اين است كه همه اين ها را مظاهر

 و مجالى حق داند و حق را در اين مظاهر ببيند و براى آنها استقلال وجودى ننگرد

 كه مراد عدم اين است . چه ظهور بدون مظهر و جلوه بدون مجلى معنى ندارد

و تحقق پيدا نمى كند، پس همه را حق بيند و عارف همان را در آخر مى يابد كه

در اول يافته بود. و عامه مردم در حال مى يابند جز اين كه نحوه يافتن تفاوت دارد،

 و در اين حال به عالم نور و بياض و عيان رسيده است .
72- مراتب شناخت خدا
محقق طوسى در يكى از كتاب هايش مى گويد:
مراتب شناخت خدا، مانند مراتب شناخت آتش است ؛ پايين ترين مرتبه

 علم درباره آتش اين است كه كسى بشنود در دنيا چيزى هست كه با

 هر شيئى كه ملاقات كند آن را از بين مى برد، و بر اشياى اطرافش اثر مى گذارد،

و هر چه از آن گرفته شود كم نمى گردد و اين چيزها نامش آتش ‍ است .

 نظير اين مرتبه در معرفت خدا، شناخت كسانى است كه دين را با تقليد

 و بدون دليل و برهان پذيرفته و قبول كرده اند.
دومين مرتبه شناخت آتش ، اين است كه دود آتش به آن شخص برسد و بفهمد كه بايد

 چيزى باشد كه دود از آن برخاسته است ؛ مانند اين مرتبه در معرفت خدا، شناخت اهل

 نظر و استدلال است ؛ كه با دلايل و براهين قاطع به وجود صانع متعال

حكم كرده اند سومين مرتبه اين است كه نزديك آتش باشد و حرارت و

گرمى آنرا لمس ‍ كند و با نور آن اشياء را ببيند و از آن بهره ببرد. نظير

 اين مرتبه در معرفت خدا، معرفت مومن خالص است كه قلوب آنها به

 خدا اطمينان پيدا كرده است و يقين دارند كه خدا نور آسمان ها و زمين است .
آخرين مرتبه اين است كه شخص با آتش بسوزد و خاكستر شود؛ نظير

 اين مرتبه در اهل شهود و فناء فى الله است ؛ و آن ، درجه عليا و مرتبه قصور است ؛

 كه خدا رسيدن به آنرا روزى ما گرداند!

+  88/06/15     .•* *•. بچه های آسمانی.•* *•.   |